السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني

29

سراج الأنساب ( فارسى )

را حكم بر آن بلاد جارى نبود ، اين پادشاه پاك‌اوصاف [ فتح ] كرده در حيطه تصرف درآورد . وقايع ديگر : هركس كه از حكام سر حد و امرايى كه ارادهء خلاف او كردند به اندك توجه او معدوم مطلق شدند . از آن‌جمله واقعهء برادرش القاص كه با وجود آن تربيت و حكومت شيروان و پادشاهى آنجا كه ارادهء خلاف كرد ، فلك او را از شيروان دور انداخت ، و بعد از يك ماه سليمان زمان او را بتواخته ، هيچ كار نساخت تا تبريز آمد و بازگشت ، و آن تيره‌بخت دون آن قدر سرگردان گشت ، كه در آخر دست بسته به درگاهش آوردند ، حقا كه همچنان متحير و سرگردان بود چون كسى كه در گرداب افتد و راه بيرون آمدن نداشته باشد اين‌چنين بود . ديگر واقعهء ذوالفقار نام : كه از شجاعان و نامداران روزگار بود كه يك‌صد و پنجاه كس داشت ، عم خود ابراهيم خان والى عراق عرب را كه صاحب هفت هزار كس بود به قتل رساند و قلعه بغداد را گرفت ، و هزار گونه فتنه آغاز كرد تا آن كه نواب اعلى بر سر او رفت و فرمود كه بنشيند و اصلا بجاى ديگر مرويد و جنگ مكنيد ، كه بعد از يك هفته كار او درهم است ، تا آن كه على بيگ موصلو با برادر او را بكشت و سرش را آورد ، و بغداد مفتوح گشت . ديگر واقعهء رشت : و مظفر خان حاكم رشت كه او حمايت استجلو كرد و دائم الفاظ بىادبانه مىگفت ، و استقبال والى روم تا تبريز كرد ، و او را به حكومت ايران راغب ساخت ، و هزار فتنه و فساد از او سر زده بود ، تا در شيروان كه او اصلا ميل آنجا نداشت سر بيرون آورد ، حاكم آنجا خليل حمايت او كرده ، هرچند پادشاه او را طلبيد نداد تا سلطان خليل بمرد ، و اختيار به دست آن خاتون افتاد كه زوجهء خليل بود و همشيرهء پادشاه مظفر السلطان را آوردند و در تبريز در قفس كردند و به سياست كشتند .